لسان الملك سپهر
1894
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
ليلى بنت خطيم ديگر ليلى بنت خطيم يك روز پيغمبر پشت بر آفتاب نشسته بود ناگاه از قفاى آن حضرت درآمد و مشتى بر پشت پيغمبر زد و فرمود : اين كيست ؟ اكله الاسود . يعنى : گرگ بخورد او را . گفت : منم دختر خطيم ، آمدهام نفس خود را به تو عرض كنم . فرمود : تو را به زنى پذيرفتم . ليلى بازگشت و مردم خود را آگهى داد . گفتند : نيكو نكردى تو زنى غيورى و رشك بر زنان ديگر خواهى داشت ، و نالايق خواهى گفت ، چندانكه رسول خداى را بر خود برآشوبى و عاقبت وخيم يا بى . ليلى بازشد و طلب فسخ كرد و پيغمبر آن نكاح برگرفت . آنگاه ليلى شوهر ديگر اختيار كرد و فرزندان آورد و يك روز در بستانى به كار غسل بود ناگاه گرگى بر او درآمد و او را بدريد و اين اثر آن سخن بود كه بر زبان پيغمبر گذشت . امّ هانى ديگر امّ هانى هى فاخته بنت ابى طالب عليه السّلام گويند قبل از بعثت ، پيغمبر او را خواستارى كرد و ابو طالب او را به هبيره بن ابى وهب نكاح بست . پيغمبر فرمود : اى عم ! هبيره را بر من اختيار كردى ؟ گفت : من از ايشان دختر گرفته بودم و كريم آن است كه مكافات كريم كند و از جانب تو خاطر خويش آسوده دارم و دانم از صلاح من بيرون نشوى . بعد از بعثت پيغمبر ، امّ هانى مسلمانى گرفت و با هبيره جدائى افكند ، هم در اين وقت رسول خدايش خواستارى كرد . عرض كرد : من تو را در جاهليت دوست داشتم چگونه در اسلام نخواهم ، سوگند با خداى كه تو را از چشم و گوش خود دوستتر دارم لكن مرا كودكان و يتيمان است بيم دارم كه در خدمت تو رعايت ناچيز گردد و اگر بر ايشان پردازم از خدمت تو بازمانم و شرم دارم كه چون به جامهء خواب من درآئى كودكى تكيه زده بينى و آن ديگر شير همىخورد . پيغمبر فرمود : خير نساء ركبن الابل نساء قريش أحناه على ولده فى صغره و أرعاه على زوج فى ذات يده .